X
تبلیغات
فرهنگ ایرانیان آریایی
۱. بشقاب میناکاری شده ی ساسانی -سده ی 5میلادی

http://www.metmuseum.org/toah/images/hb/hb_34.33.jpg

 

در لغتنامه ی دهخدا و سایت موزه ی مترو پلیتن درباره ی این بشقاب بخوانید :

 

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-6ff3c91751e24caa954959b9ff66a4a8-fa.html

 

 

http://www.metmuseum.org/toah/ho/05/wai/ho_34.33.htm

 

 

۲.بشقاب ساسانی با طرح سیمرغ

http://www.eachto.ir/farsi/images/stories/musumes/Azarbayjan/7.jpg

 

بشقاب نقره ای با روکش طلا

مربوط به دوران ساسانیان

محل نگهداری :تبریز-موزه ی آذربایجان

 

 ۳. بشقاب ساسانی  با نقش سیمرغ

 

سده ی 5و6 میلادی

محل کشف:ارمنستان

محل نگهداری:موزه ی هنرهای اسلامی برلین

 

 

۴.بشقاب نقره ای ساسانی

 

بشقاب نقره ای به قطر 13.4 سانتی متر

ساخت :سده ی 7میلادی

 

 ۵.شقاب مشهور ساسانی

 

بشقابی که در وسط آن شاه ساسانی قرار دارد.

 

محل نگهداری: موزه ی بریتانیا

 

 

۶. بشقاب نقره ی ساسانی با نقش عقابی که زنی را در چنگال خود گرفته است.

 

محل نگهداری:موزه ی ارمیتاژ سن پترز بورگ

 

 

۷.بشقابی با نقوش شیشه ای

 

تصویر خسرو دوم در میانه ی ظرف است.

 

 

۸.بشقاب سده ی 4 میلادی

 

 در تصویر بالا شاپوردوم در حال شکار شیر می باشد.

محل نگهداری:موزه ی ارمیتاژ

 

 

۹.بشقاب نقره ای سده ی سوم میلادی

 

۱۰.بشقاب سده ی هفتم میلادی

 

محل نگهداری:موزه ی بریتانیا

 

۱۱.بشقابی با طرح پرنده ی دم بلند ایرانی

 

محل نگهداری: موزه ی بریتانیا

 

 

۱۲. بشقاب ساسانی سده ی 5میلادی

 

دراین تصویر شاهزاده ورهرام(بهرام)درحال شکار است.

محل نگهداری:موزه ی ارمیتاژ

 

۱۳. بشقاب سده ی 6و7 میلادی-نگاره ی شاه و شهبانو

 

 پاینده ایران

+ نوشته شده توسط مهرداد آریایی در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 و ساعت 10:13 قبل از ظهر |

شاهنامه را میتوان به سه بخش تقسیم کرد:

 1- بخش اساطیری(شاهنامه کهن)

2-بخش پهلوانی:بخشی که با پادشاهی لهراسپ آغاز می شود و بخش اساطیری(بخش 1) را به بخش تاریخی(بخش 3) پیوند می دهد.

3-بخش تاریخی:دوره ای که با پادشاهی اسکندر آغاز می شود و با پادشاهی یزدگرد سوم پایان می گیرد.

 

دوره ی اساطیری:

ین دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

ترتیب پادشاهی فرمانروایان دوران اساطیری را همراه با نام اوستایی آنهابخوانید.

1- کیومرث در اوستا Gayya-mareta

2-  هوشنگ در اوستا Haoshiyangha

3- تهمورث در اوستا Taxmaurupa

4-جمشید در اوستا   Yimaxshaeta

5- ضحاک در اوستا   Azi-dahaka

6- فریدون در اوستا  Thraetaona

7- منوچهر در اوستا Manush cithra

8-  نوذر در اوستا Naotara

9-  زو در اوستا   Uzawa

10- کیقباد صورت پهلوی Kay kavaz

11- کیکاووس در اوستا Kavi Usan

12- کیخسرو در اوستا Kavi Haosravah

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد. فردوسی از یورش سپاه تازی به ایران ناخشنود است و به سختی از آن خرده می گیرد و ملت عرب را که به بهانه گسترش اسلام شهرها و روستاها را یکی پس از دیگری ویران میکردند را به باد انتقاد می گیرد . بسیاری از تاریخ نگاران نبشته اند که پیکر پاک فردوسی بزرگ توسط مسلمانان به خاک سپرده نشده است زیرا آنها وی را غیر مسلمان می دانسته اند . به همین جهت وی در خانه و باغ خود و نه در گورستان مسلمان خاک شد . او در نکوهش اعراب بدوی چنین سروده است :

ز شیر شتر خوردن و سوسمار                    عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آروز                         تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

یورش سپاه اعراب و نژاد اصلی این قوم از دید فردوسی بزرگ:

  چنین است پرگار چرخ بلند                       که آید بر این پادشاهی گزند ( ساسانی )

از این مار خوار اهرمن چهرگان ( اعراب )              زدانایی و شرم بی بهرگان 

نه گنج و نه نام و نه تخت و نه نژاد              همی داد خواهند گیتی به باد

 

تاسف فردوسی از سرنگونی شاهنشاهی کهن و باستانی ساسانی :

به  ایرانیان  زار  و  گریان  شدم          ز ساسانیان نیز   بریان   شدم

دریغ آن سروتاج وآن تخت و داد          دریغ آن بزرگی و  فر و  نژاد

کزین پس شکست آید  از  تازیان          ستاره نگردد   مگر بر   زیان

برین   سالیان  چار صد   بگذرد          کزین تخمه گیتی  کسی  نسپرد

 

بیان فردوسی پیرامون تلاش های ایرانیان برای حفظ یزدگرد سوم که شوربختانه موفق نشدند :

که من  با  سپاهی  بسختی  درم           به رنج و غم و شوربختی درم

چو گیتی شود تنگ  بر  شهریار          تو گنج و تن وجان گرامی مدار

کز این تخمه ی  نامدار  ارجمند          نماندست   جز   شهر یا ر   بلند

بکوشش مکن هیچ  سستی  بکار         که چون  او  نباشد  دگر شهریار

ز ساسانیان یادگار اوست و بس          کزین پس نبینند ازین تخمه کس

دریغ آن سر و تاج وآن مهرو داد         که خواهد شدن تخم  شاهی  بباد

 

از دید فردوسی بزرگ چون تخت شاهنشاهی ایران که مرکز تمدن و هنر آسیایی بوده است با منبر اعراب بادیه نشین یکی می شود عاقبت کار ملت ایران تیره و تار خواهد شد:

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  اين  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر         ز اختر  همه  تازيان  راست  بهر

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین           ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود            دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر           پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار            نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا             روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان             نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود          سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند              بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام      همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زيان کسان از پی سود  خويش         بجويند  و دين   اندر  آرند   پيش

و اما عرب:

عرب هرکه باشد به من دشمن است   بداندیش و بدخوی و اهریمن است

منابع:

1- http://immortals.blogfa.com

2- http://www.iras.ir/default.asp

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهرداد آریایی در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |

ایرانیان آریایی مایه ی افتخار بشریت می باشند که در تاریخ خودرا طوری نشان داده اند که به باور جهانیان برخی آداب و رسوم مهم اخلاقی را برای نخستین بار به جهان عرضه داشتند .مانند برخورد درست با دشمنان شکست خورده،ارج نهادن به مقام زن  و ...

حال بد نیست به دیدگاه هایی از دانشمندان و مورخان بزرگ جهان در باره ی ایرانیان بپردازیم:

                                                                                                                                                                                            

هرودوت:ایرانیان دروغ را بزرگ‌ترین گناه می‌دانند، و وامداری را ننگ می‌شمارند، و می‌گویند وامداری از این‌رو بد و ناپسند است که کسی‌که بدهکار باشد مجبور می‌شود که دروغ بگوید؛ از این‌رو همواره از ننگِ بدهکار شدن می‌پرهیزند. ایرانیان به‌همسایگان احترام بسیار می‌گزارند، هرچه همسایه نزدیک‌تر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائین‌تری از احترام متقابل قرار دارند. ایرانیان هیچ‌گاه در حضور دیگران آب دهان نمی‌اندارند و این کار را بی‌ادبی به‌دیگران تلقی می‌کنند؛ آنها هیچ‌گاه در حضور دیگران پیشاب نمی‌کنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است. در میگساری تعادل را مراعات می‌کنند و هیچ‌گاه چنان زیاده‌روی نمی‌کنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند. ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ می‌شمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا می‌کنند و سفره‌های گوناگون می‌کشند، گاو و گوسفند سرمی‌برند و گوشت آنها را در میان دیگران بخش می‌کنند (خیرات و صدقه می‌دهند). آنها هیچ‌گاه در آبِ رودخانه پیشاب نمی‌کنند و جسم ناپاک در آب جاری نمی‌اندازند؛ و اینها را از آن‌رو که سبب آلوده شدن آب جاری می‌شود گناه می‌شمارند.

                                                                                                                                                                              هرودوت:ایرانیان(=هخامنشیان) معبد نمی‌سازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمی‌سازند. آنها خدای آسمان را عبادت می‌کنند و میترا و اَناهیتا‌ و همچنین زمین و آب و آتش را می‌ستایند. آنها حیوانات را در جاهای پاک قربانی می‌کنند و گوشت قربانی را در میان مردم تقسیم می‌کنند و عقیده ندارند که باید چیزی از آن را به‌خدا داد، زیرا می‌گویند که آنچه به‌خدا می‌رسد و خشنودش می‌سازد روح قربانی است نه گوشت او. وقتی می‌خواهند قربانی بدهند حیوان را به‌جائی که فضای باز است می‌برند، آنگا به‌درگاه خدا دعا می‌کنند. در دعاکردن نیز رسم نیست که حسنات را برای شخصِ خود بطلبند، بلکه برای پادشاه و همۀ مردم کشور دعا می‌کنند و خودشان را نیز یکی از اینها می‌شمارند.

                                                                                                                                                                                                                                                                                       

جیم هیکس((Jim Hicks:The Persians:دستگاه اداری ای که شاهان نخستین ایران به ویژه داریوش برپا داشتند کارایی شگفت انگیزی داشت.در واقع دستاوردهای همه جانبه ی ایران در انجام مسئولیت سیاسی بزرگشان چنان بی کم و کاست بود که شرح آن را می توان تقریبا مثل یک کتاب درسی در خصوص امپراتوری سازی خواند،کتابی که برای اکثر مسائل کشورداری امپراتوری راه حل هایی ارائه می دهد که طرح و تدبیر خبرگان است.

                                                                                                                                                                                                         

ریچارد فرای(Richard Frye:The Heritage of Persia): در پیروزی های پارسیان...آنچه تفاوت داشت سیاست جدید آشتی جویی وبه همراه آن هدف اصلی کوروش در برقراری صلح هخامنشی بود...اگر بخواهیم دستاورد های پارسیان هخامنشی را مورد ارزیابی قرار دهیم ، مطمئنا مفهوم«جهان یگانه»،...         در آمیزی مردمان و فرهنگ ها در یک خانواده ی فراگیر،یکی از میراث های مهم آن هاست.

 

گیرشمن: ((ایرانیان نخستین ملتی بودند که امپراتوری جهانی بوجود آوردند و روح عدالت و آزاد منشی را که تا آن زمان بر بشر مجهول بود، بسط و اشاعه دادند.))

 

پیامبر اسلام فرمود:     
اگر دانش در ثریا هم باشد  مردانی از سرزمین پارس بدان دست می یابند.            

 ((بحار الانوار:جلد 16-صفحه ی 310))

 

دکتر هانری ماسه (عضو فرهنگستان فرانسه - مدير موزه سرنوشی):تمدن ایران ازاین حیث که در دوران های مختلف با وجود یورش های گوناگون و تغییرات سیاسی به حیات خود ادامه داده است در تاریخ جهان نظیر ندارد.

 

گزینوفون می‌نویسد: کودکان ایرانی در مدارسشان فنون قضاوت و عدالت و اداره می‌آموزند.  معلمان در این مدارس قضایای مختلف را برای شاگردان به‌تمرین می‌گذارند، اتهامات فرضی ازقبیل دزدی و راهزنی و رشوه‌خواری و تغلب‌کاری و تعدی و اموری که معمولاً اتفاق می‌افتد را برضد برخی از دانش‌آموزان مطرح می‌کنند و از دانش‌آموزانِ دیگر می‌خواهند تا دربارۀ آنها حکم داده مرتکب چنین بزههائی را کیفر دهند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که به‌کسانی که اتهام ناروا به‌دیگران می‌زنند نیز کیفر دهند. درنتیجۀ چنین آموزشهائی کودکانِ ایرانی از سنینِ اولیۀ عمرشان با بدیها و نیکیها آشنا می‌شوند و می‌کوشند که خودشان را به‌بهترین خصلتها بیارایند و در آینده مرتکب اعمال خلاف نشوند. آنها حتی می‌آموزند که کسی‌که توانِ انجام کار سودمندی برای دیگران دارد ولی از انجامش خودداری می‌ورزد را نیز مجازات کنند؛ زیرا خودداری از انجام کار نیک در عین توانِ انجام آن را ناشکری دربرابر نعمتهای خدا می‌شمارند، و ناشکری را درخور کیفر می‌دانند. این از آن‌رو است که آنها عقیده دارند که انسان ناشکر نسبت به ادای وظیفه‌اش در قبال پدر و مادر و اطرافیان و جامعه و کشورش سستی و اهمال می‌کند؛ و کسی‌که در انجام وظیفه‌اش اهمال کند انسان بی‌شرمی است که ممکن است مرتکب هر کار خلاف اخلاقی بشود. از دیگر آموزشهائی که در این مدارس به‌کودکان داده می‌شود تسلط بر نفس و نظارت بر خویش و نظارت بر کردارهای دیگران، و اطاعت کهتران از مهتران و کاردیدگان است. ایرانیان همچنین به‌کودکان می‌آموزند که چه‌گونه در خورد و نوشْ جانب اعتدال را مراعات کنند؛ به‌همین جهت، دانش‌آموزان نه با مادرانشان که با آموزگارانشان غذا می‌خورند، و این غذا را نیز آنها از خانه‌هایشان با خودشان می‌آورند. کودکان درکنار این آموزشها، تیراندازی و زوبین‌افکنی می‌آموزند. اینها آموزشهائی است که تا سنین 15 و 16 سالگی به‌کودکان و نوجوانان داده می‌شود، و پس از آن آنها وارد دوران جوانی می‌شوند و چیزهائی به‌آنها آموخته می‌شود که مخصوص بزرگسالان است.

 افلاطون می‌نویسد: بزرگ‌زادگان ایرانی در هفت‌سالگی اسب‌سواری می‌آموزند؛ چهار آموزگارِ فرزانه برای آموزشِ آنها گماشته می‌شوند. خردمندترینِ آموزگار شیوه‌های خداپرستی و امور حکومتگری را از روی اوستا (به‌تعبیر افلاطون: ماگیای زرتشت) به‌آنها آموزش می‌دهد؛ درستکارترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که در همۀ زندگی راست‌گو و راست‌کردار باشند؛ خوددارترین آموزگار شیوه‌های حکومت بر خویشتن را به‌آنها می‌آموزد؛ و دلیترین آموزگار به‌آنها می‌آموزد که دلیر و بی‌باک باشند.

 

 

"ثعالبی" در کتاب "اخبار ملوک الفرس" نکاتی را یاداور می گردد که کشفیات امروز گفته‌ی او را به اثبات می رساند. وی می نویسد:«حکومت ایران قدیمیترین حکومتهای عالم و سلطنت آن مملکت بادوام ترین سلطنتهاست و جمیع اختراعات مفید که موجب متمدن شدن نوع بشر است به پادشاهان ایران منسوب است». وی شیار زمین و گله داری و رمه بانی و قلعه سازی و بنای شهرها و وضع اصول داوری و عدالت و تعیین جشنها و صید و تعلیم جانوران و اختراع آلات موسیقی مانند چنگ را به پادشاهان ایران نسبت می دهد.

   "آرتورپوپ" می نویسد: فنون کشاورزی و فلز کاری و مبانی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروزه خاورمیانه خوانده می شود آغاز گشت و سرچشمه ی بسیاری از این امور فرهنگی از فلات ایران بوده . کشاورزی و صنایع پیوسته به آن یعنی کوزه گری و بافندگی از فلات ایران آغاز شده است. از چند جهت اساسی تمدن در این ناحیه از تمدن مصر دست کم پنج سده و ازتمدن هند بیش از هزار سال و از تمدن چین دو هزار سال پیش افتاد.هنر هدیه همیشگی ملت ایران به تاریخ جهان بوده است.

"آربری" در یک سخنرانی چنین می گوید:به نظر من مهمترین خدمت ایران خدماتی است که آن کشور برای لذت و بهره مندی از زندگی انجام داده است. ایرانیان وسایلی به بشر هدیه کرده که مرد و زن بتوانند با مسالمت با یکدیگر زیست کنند و تجارت از یک نقطه به نقطه ی دیگر جهان آزادانه جریان داشته باشد.صنعت، علم، طب ، شعر، نقاشی و موسیقی ، یعنی تمام چیزهایی که به زندگانی قدر و ارزش می دهد، هدیه ایران به جهان است.

"فون لوکوک" در کتاب گنجینه های مدفون در ترکستان چین، ایرانیان را اولین ملت متمدن آسیا می خواند.

در کتاب "خلاصه عجایب " چنین آمده است:همه اقوام جهان ، برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت و تدابیر عالی جنگی و هنر رنگ آمیزی و تهیه غذا و ترکیب دارو و طرز پوشیدن جامه و مراقبت در نهادن هر چیزی به جای خود و شعر و قوت عقل و کمال پاکیزگی و درستکاری و ستایش که از پادشاهان خود می کردند، در همه ی این مسایل برتری ایرانیان بر اقوام جهان مسلم بود. تاریخ این قوم سرمشق کسانی است که پس از ایشان به نظم ممالک می پردازند.

"کریستی ویلسون" در کتاب تاریخ صنایع ایران می نویسد"در طرح صنایع ایران راهنمای تمام عالم بوده است. استعداد و پیشوایی ایران در عالم صنعت مورد تصدیق علما و اشخاص اهل فن می باشد. صنعت ،اساسی ترین فعالیت قوم ایرانی و گران بهاترین خدمت آنها به تمدن جهان است.

"امیل گروسه" می نویسد: ایران حق بزرگی به گردن بشریت دارد زیرا به گواهی تاریخ، ایران با فرهنگ نیرومند و ظریفی که در طی قرون به وجود آورده وسیله ی تفاهم و توافق و هماهنگی را در میان ملل ایجاد کرده است.شعرای ایرانی جهانی را بهره مند ساخته اند. عرفای ایران همان قدر قلب یک مسیحی را به تپش در می آورند که دل یک برهمن را؛ و به همین دلیل تعلق به تمامی بشریت دارند.

 

 پاینده ایران ما

+ نوشته شده توسط مهرداد آریایی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 12:44 بعد از ظهر |

در این تارنما برآن شدم تا گوشه هایی از تاریخ باشکوه و پرافتخار ایران  را با استفاده از مطالب معتبر و تازه به هم میهنان بشناسانم.امکان  اشتباه در مطالب وبلاگ وجود دارد.  و خواهشمندم با دادن نظرات خود بنده را آگاه سازید.هخامنشیان پدران و مادران ما می باشند و هیچ قوم و نژاد وامت دیگری نمی تواند جای آنان را بگیرد جز فرزندان هخامنشیان یعنی پارتیان و پارسیان و هم چنین مادها که می توان آن هارا بنیانگذار تمدن بزرگ در ایران دانست.                                                                                                                                                                 جاوید ایران آریایی

+ نوشته شده توسط مهرداد آریایی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 6:26 بعد از ظهر |